باز هم دیشب به خواب رفتم ، باز هم بدون جاری شدن حتی یک قطره اشک.
دیشب هم مثل شبهای قبل به پیمانی که با او بسته بودم پایبند ماندم و اشکی از گوشه چشمانم و از روی گونه هایم به پایین نریخت.
شبها همواره می گذرد و من با بغض درون سینه ام به خواب می روم.
بغضی محتاج به تلنگر ، به تلنگری قوی تر از قدرت عشق ، قوی تر از قدرت پیمان میان دو عاشق و شاید مدتهاست که چنین تلنگری نخوردم.
هر روز که عبور می کند و میرود ، گذشته است و فردایش در پیش روست ، فردایی که خود روزه گذشته است و خواهد شد.
بغض من نیز هر روز بزرگتر از روز قبل می شود و پیمان درونی من نیز استوار تر….




۷ دیدگاه
۱۰:۰۳ ب.ظ
یه جورایی خیلی هم دردیم … خیلی این پستت را دوست میدارم
[پاسخ]
۸:۱۶ ق.ظ
سلام
شما برای نجات ماهی قرمز دعوت شده اید.
http://blogbin.ir/?p=185
[پاسخ]
۹:۱۳ ق.ظ
امیرعلی(ببخشید اگه زیادی صمیمیم دسته خودم نیست!!)
من چند تا از پست هاتو خوندم…..چرا در استانه ی ساله نو انقدر دپرس می زنی شما؟؟؟
میگن سال که نو می شه باید شکست های ساله قبلو ریخت دور و گرنه شکست باهات هم قدم میشه…
سخته میدونم….اما ممکنه!
یک رهگذر….
[پاسخ]
امیرعلی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۸ ب.ظ:
رهگذر جان ، دپرس بودن آدم که دست خودش نیست ، شرایط باعث این قضیه میشه … امیدوارم با اومدن ۸۹ همه چیز روبه راه بشه… امیدوارم
[پاسخ]
۱۰:۵۱ ق.ظ
امیر علی عزیزم سلام .من از دوستان مامانت هستم می آمدی اداره یادت هست .الهی قربون احساس لطیف وزیبات برم از دیدن وبلاگت خیلی خوشحال شدم و برای این حس لطیف وروح بلندت خیلی بهت تبریک می گویم .یادت باشه زیبایی عشق در نرسیدن به آن است .
“……نه وصل ممکن نیست خوش به حال درختان که عاشق نوراند…”
[پاسخ]
۱۰:۵۶ ب.ظ
امیدوار باش……
و از آینه بپرس نام ناجی ات را…سال خوبی داشته باشی…;)
[پاسخ]
۵:۰۱ ب.ظ
منم خیلی شبهاس که بدون جاری شدن یه قطره اشک میخوابم
بغضم رو نگه میدارم و نمیذارم اشک بشه و به راحتی از درد و رنج خلاص شه
شاید این عهد رو فقط با خودم بستم …
[پاسخ]
دیدگاه خود را بیان کنید