شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۹

با یکی از دوستان صحبت می کردیم راجع به دین و مسلک ، گفت:

مسلمون نیستم ، اصلا میشه گفت دین ندارم

بحث به رشته تحصیلی کشیده شد و اینبار گفت:

حقوق رو خیلی دوست دارم ، ولی دست من نیست که ، خدا باید بخواد

سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

دغدغه هایی داریم در نوع خودش بی نظیر…

باید مراقب باشیم ماشینمون کوروک نباشه یا مثلا ۴تا دختر تو یه ماشین نشینن ، حتی ما پسرا باید مراقب باشیم آستینامون کوتاه نباشه ، که این پلیس امنیت اجتماعی عزیز بهمون گیر نده و ماشینمون رو ۱ ماه نخوابونه…

اینطوریه کلا اینجا ، ما عادت کردیم ، باید مراقب باشیم و بترسیم و همیشه کارامون رو یواشکی انجام بدیم که نکنه یکی بهمون گیر بده ، از بچگی از دوران دبستان با همین روش بزرگ شدیم ، با تظاهر بزرگ شدیم ، دیگه به همش عادت کردیم و برامون عادی شده…

سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

اصولا اولین ها ، همیشه به یاد موندنی هستند و آدم خیلی براشون ذوق داره ، دیروزاولین باری بود که عکسی از من توی مطبوعات چاپ میشد ، دو عکس از مسابقات تنیس جام دیویس که در مجموعه ورزشی انقلاب برگزار شده بود.

خیلی حس خوبی داشتم ، هنوز هم همون حس رو دارم ، حتما شما هم از این اولین بارها داشتید و میدونید چقدر لذت داره.

یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

این عکس بدون استفاده از منظره یاب گرفته شده است

امان از روزی که یه چیزی مد بشه….

مثلا اگه خرابی مد بشه ، میدونین چی میشه؟؟

خونه ها خراب میشن ، دخترای شهرمون خراب میشن ، زلزله میاد و شهرمون خراب میشه ، زندگی خراب میشه ، عشق خراب میشه ، دوربین عکاسیه ما هم خراب میشه ، خدا نیاره اون روز رو که خرابی مد بشه وگرنه بدون دوربین چجوری میتونیم زندگی کنیم؟؟؟

یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۹

وقتی که دستم به نوشتن نمیره ، حتما مشکلی دارم

حالا هرچی که میخواد باشه

جالب تر اینه که اصولا وقتی که مشکل دارم دست به قلم میشم.

حالا دیگه نمیدونم داستان از چه قراره….